بررسی انقلاب روسیه - بخش دوم
روسیه پیش از انقلاب، همچنان که گفتیم، اقتصاد فئودالی داشت که به تازگی (اگر چه دیرتر از موعد) در آستانه دگرگونی به سرمایه داری قرار گرفته بود. بنابراین مردم آن ستم دوگانه ی قوانین ارضی فئودالی و آغاز مناسبات کاری سرمایه داری را بر گرده می کشیدند. دسته ای از مارکسیست ها بر این عقیده هستند که انقلابیون قدرت سیاسی را با استفاده از فرصت به چنگ آوردند. اين گروه، انقلاب روسیه را، نمونه ای عینی از اینکه "چگونه یک انقلاب مارکسیستی نکنیم" می دانند؛ و به اعتقادشان از دیدگاه تئوری مارکسیستی محض، این تحولات، تناسبی با تئوری ماتریالیسم تاریخی ندارد. (که تروتسکی این امر را کاملن مطابق قانون تاریخی می دانست) دليل اين عقيده شان اين است که، طبق تئوری مارکس، اولین کشوری که باید دستخوش انقلاب کمونیستی می شد، انگلستان یا برخی از دیگر اقتصادهای صنعتی بسیار پیشرفته بود. البته مارکس می گفت انقلاب ممکن است در کشور کمتر پیشرفته آلمان نیز وقوع یابد. اما روسیه را در هر حال عقب افتاده تر از آن می دانند که پیشگام شود. به اعتقاد این رفقا، آنگاه که کمونیسم در نقاط دیگر پا گرفت، کمونیسم روسی می توانست دنباله روی وفادار آن باشد.
پیش بینی مارکس این بود که انقلاب کمونیستی در پیشرفته ترین نظام های سرمایه داری روی می دهد. این نظام ها نیروهای تولیدی (یعنی تکنولوژی) را تا بالاترین سطحی که سرمایه داری توان آن را داشت، رشد می دادند و آنگاه به دلیل بحرانه ای داخلی خود، راه به کمونیسم می بردند. کسی ادعا نمی کند که روسیه توان تولیدی بالایی داشته! همانطور که پیشتر نیز نوشتم، روسیه تازه گام به مرحله ی سرمایه داری گذاشته بود و از نظر اقتصادی در مقایسه با قدرت های عمده ی اروپایی پنجاه سال عقب مانده بود. اما آيا سوسياليست های کشورهای «عقب مانده» بايد به بهانه عقب ماندهگی، از فعاليت سياسی دست بشويند؟! مسلمن ُرزا لوکزامبورگ با اين نظر مخالف بوده. به نظر لوکزامبورگ، «عمل سیاسی» هر گونه نارسايی و نارسيدگی در شرايط عينی انقلاب را جبران می کند. البته لوکزامبورگ عقيده داشت که شيوه عمل و نظريه لنينيستی در مورد حزب، نمی تواند به تحقق سوسياليسم بينجامد. چرا که «مبتنی بر خود آگاهی طبقاتی، خود جوش، مستقیم و بلافاصله توده ها نیست.» به نظر او، برداشت لنينيستی تنها به «دیسیپلین» و «وظیفه شناسی» می انجامد. گرچه خود لوکزامبورگ به نارسايی فکری و بی حرکتی طبقه پرولتاريا اذعان داشت و از دشواری برقرار ساختن سوسياليسم با توجه به روحيه طبقه کارگر آگاه بود، اما با اين حال، تنها توده را وسيله اصلی تحقق انقلاب سوسياليستی می دانست. به نظر او پرولتاريا، تنها می توانست در قالب توده واجد «روح جمعی» ظاهر شود. تروتسکی حزب انقلابی را در تحلیل نهایی، مامایی می نامد که تنها می تواند ادعا کند که مجبور به انجام عمل سزارین است. لوکزامبورگ می گفت «حزب نمی تواند به صورتی قضا و قدری، دست روی دست بگذارد و منتظر ظهور وضع انقلابی باشد.» در درون حزب سوسیال دموکرات آلمان نیز از ضرورت اعتصاب توده ای و عمل توده ای بهجای شیوه های نفوذ پارلمانی حمایت می کرد. شايد توده ها در انديشه لوکزامبورگ صرفن سمبلی ايدئولوژيک و رمانتيک بوده باشد، اما به هر حال، برای پيروزی انقلاب، بايد به مردم - نه گروه برگزيده انقلابيون - اتکا کرد.
در داخل جنبش انقلابی روسیه، بحث شدیدی بالاگرفت: گروهی موسوم به منشویک ها (کائوتسکیست ها) استدلال می کردند که شرایط در روسیه آماده ی یک انقلاب مارکسیستی نیست و روسیه قادر به حرکت در راستای انقلاب سوسیالیستی نیست. به باور آنها هر گونه تلاشی در این راستا منجر به بروز فاجعه خواهد شد. این دیدگاه حزب سوسیالیست بریتانیا نیز بود که به خود می بالد که در همان ۲۴ ساعت نخست، انقلاب روسیه را به عنوان انقلابی «غیر مارکسیستی» محکوم کرد. روسيه در مقایسه با قدرت های عمده ی اروپایی کشوری عقب مانده بود، اما بخشی از اقتصاد جهانی بود. یعنی گام به مرحله ی سرمایه داری گذاشته بود و عضوی از سيستم جهانی سرمايه داری بود. در يک مثال ساده تر می توان گفت: زنجير دنیای سرمايه داری، حلقه های (کشور) مستحکم زيادی دارد و حلقه های ضعيف نيز دازد. لنين نيز برای رساندن مفهوم انقلاب روسيه همين مثال را می زند: " زنجیر در ضعیف ترین حلقه اش شکست. " و تروتسکی اینگونه ادامه می دهد که مردم روسيه مجبور شدند برای بريدن از جنگ (نتیجه ی تضاد های امپریالیسم جهانی) طبقه حاکمه را سرنگون کنند. به اين طريق، زنجير جنگ، در ضعيف ترين حلقه اش شکست. طبق گفته کلوزویتز، جنگ، ادامه سیاست است با وسایل دیگر. نظر تروتسکی اين است که گرایشات عمده سیستم امپریالیستی «دوران صلح»، در جنگ اول جهانی، تنها خود را خشن تر منعکس ساختند. هر چه نيروهای کلی توليد بيشتر رشد نمود، رقابت در بازار های جهانی شديدتر، متخاصمات هر چه بُرنده تر، و رقابت تسليحاتی هر چه ديوانه تر گرديد و اين اقدام برای شرکت کنندگان ضعيف تر، بيش از پيش مشکل گشت. تروتسکی به اين دليل مقام اول را در سقوط کردن به کشور های عقب مانده می دهد؛ و نتيجه گيری می کند که "زنجیر دنیای سرمایه داری همیشه تمایل دارد در ضعیف ترین حلقه اش بشکند."
انقلاب های موفق، به این دلیل بسيار کم هستند که برای پيروزی يک انقلاب، تنها یک سری دستور العمل تکنیکی، کافی نيست. انقلاب مستلزم يک سری شرايط (اجتماعی، سیاسی و...) است. تروتسکی در جواب کتاب مالاپارت، نویسنده فاشیست ایتالیایی، می گويد: «اگر روسيه در شکمش انقلاب را حمل نکرده بود، هيچ دستورالعمل تاکتيکی ای نمی توانست انقلاب اکتبر را به دنيا بياورد.» انقلاب روسيه می بايست يک انقلاب بورژوايی می شد. اما همانطور که تروتسکی نیز بر این عقیده بود، بورژوازی روسيه، ضد انقلاب بود. اگر بورژوازی جسورانه مسئله ارضی را حل کرده بود، پرولتاريا روسيه، در سال ۱۹۱۷ قادر به تسخير قدرت نبود. اما بورژوازی روسيه دير به صحنه آمده بود و نمی توانست دست روی مالکيت فئودالی بلند کند! و حق تعيين سرنوشت جامعه بورژوازی به پرولتاريا منتقل شده بود. لوکزامبورگ اين موضوع را قبول داشت که مسايل انقلاب شوروی را ، که ناشی از جريانات بين المللی از يک سو و مسايل ارضی از سوی ديگر بود، نمی شد در درون مرزهای جامعه ی بورژوايی حل و فصل کرد. تروتسکی در جواب این پرسش که حتا اگر در همان ۱۵ سال نخست، چه با يک تعرض نظامی موفق از خارج، و چه با اشتباهات غير قابل جبران حکومت شوروی، سرمايه داری دوباره در قلمرو پهناور شوروی بر پا شود، چه می شود؟ پاسخ می دهد: "به همراه آن (سرمایه داری)، ناتوانی تاریخی اش نیز به پا خواهد خواست و چنین سرمایه داری به زودی قربانی همان تناقضاتی خواهد شد که در سال ۱۹۱۷ باعث انفجارش گردید."
مارکسيست های انقلابی مدت ها پيش از حوادث ۱۹۱۷، پيشروی انقلاب و رل تاريخی پرولتاريای جوان روسيه را پيش بينی کردند. در انتهای این بخش، گوشه هایی از نوشته لئون تورتسکی را مرور می کنيم. شکل پیش بینی سیاسی (تئوری انقلاب اکتبر) که سالها بر انقلاب اکتبر تقدم داشت (نوشته شده در سال ۱۹۰۵):
"در یک کشوری که از نظر اقتصادی عقب افتاده است، پرولتاریا می تواند زودتر از یک کشور سرمایه داری پیشرفته، به قدرت برسد. ... انقلاب روسیه شرایطی را ايجاد می کند که تحت آن، قدرت می تواند (در حالت یک انقلاب پیروز) به پرولتاريا منتقل گردد، حتا قبل از آنکه سياست ليبراليسم بورژوايی، فرصت داشته باشد که هنر حکومت کردنش را کاملا در معرض تماشا قرار دهد. ... سرنوشت ابتدايی ترين منافع انقلابی دهقانان با سرنوشت کل انقلاب، يعنی سرنوشت پرولتاريا، پيوند خورده است. به محض رسيدن به قدرت، پرولتاريا به عنوان طبقه آزادکننده در مقابل دهقانان ظاهر خواهد شد. ... پرولتاريا به عنوان نماينده انقلابی ملت، رهبر مورد تصديق مردم در مبارزه با حکومت مطلقه، بربريت و بندگی، وارد حکومت می شود. رژيم پرولتاريايی، از اولين لحظه، مجبور خواهد شد که برای مسئله ارضی، که سرنوشت توده های عظيمی از مردم روسيه به آن پيوسته است، قد علم کند. ... انقلاب روسيه از نظر وظايف آنی، يک انقلاب بورژوايی است. ولی بورژوازی روسيه ضد انقلاب است. بنابراين پيروزی انقلاب فقط به صورت پيروزی پرولتاريا ممکن است. ولی پرولتاريای پيروز، در حد پروگرام بورژوا دمکراسی توقف نخواهد کرد و به پروگرام سوسياليسم ادامه خواهد داد. انقلاب روسيه، اولين مرحه ی انقلاب سوسياليستی جهانی خواهد شد. ... نيروهای توليد ملی مدت هاست که از محدوده ملی فراتر رفته اند. يک جامعه سوسياليستی در درون مرزهای ملی عملی نيست. هر چقدر هم موفقيت های اقتصادی يک دولت کارگری چشم گير باشد، پروگرام «سوسیالیسم در یک کشور» يک خيال خام خرده بورژوايی است، تنها يک جمهوری فدرال اروپايی و سپس جهانی می تواند عرصه ای واقعی برای يک سوسياليستی هماهنگ باشد. ..."
مورسو روکانتن
زير نويس :
- در بخش سوم به بررسی انقلاب روسیه ادامه خواهيم داد.

weblog khubi dari ve be mozoo e khub va mohemi pardaakhty
dar in zamine manaabe'e mohemmi chon biography Trotsky az Isac Duetcher va ya Tarikh e Russia Shoravi az E.H.Carr mojood mibaashad ke dar iran niz chaap shode'and.
az suye digar mitavaan be 2 ketab e Trotsky taht e naam-haaye Trikh e Enghelab e Russia va Enghelabi ke be aan Khiaanat shod ham eshaare kard.
omidvaram ke dar kaaretaan movafagh bahsid. (Comment this)
rafigh e gerami man harche gashtam e-mail e shoma ro dar in weblog peyda nakardam va moteasefaane natunestam tamaas begiram.
khoshhal misham ke e-maili az khodetaan raa dar injaa gharar dahid va ya baa man tamaas begirid.
dar entezar hastam (Comment this)
خشته نباشید
با مطالبی که عنو.ان کردید کاملا موافقم
در واقع به نظر من
در کشورهایی کمانند روسیه 1917 و ایران اامروز که از نظر اقتصادی کشورهای پیرامونی و یا نیمه پیرامونی را تشکیل کی دهند، به دلیل این که بورژوازی این کشورها بر خلاف کشورهایی مانند انگلستان و فرانسه محصول یک فرآیند تاریخی نبوده بلکه دستاورد هجوم ها و دخالت گری های نیروهای امپریالیستی بوده است، به هیچ وجه خصلت انقلابی و مترقی ندارد و پرولتاریا ناچار است که وظایف تارخی بورژوازی را در کشور خویش بر عهده گیرد و به قول تروتسکی سلسله وظایف مرکبی را انجام دهد
اما درباره ی نقش دهقانان در انقلاب روسیه و اصولا نقش خرده بورژوازی در کشورهایی اینچنینی ، به اعتقاد من این نظر تروتسکی درست است که تنعا پرولتاریا می تواند برا آنان رهایی بخش باشد اما من در کنار این نظر، بحث تروتسکی در بعد از انقلاب را هم اضافه می کنم و آن این است که این دهقانان و خرده بورژوازی است که باید هزینه های انقلاب سوسیالیستی را متقبل شود چرا که در روسیه ساختار اقتصادی همانطور که به درستی اشاره کردید بر پایه ی روابط فئوذالی و دهقانی بود. این دهقان بود که باید پرولتاریا را در شهرها سیر می کرد
هنگامی که منافع دهقانان که همواره به مانند سایر بخش های خرده بورژوازی سعی دارند خود را بدل به یک بورزوا کنند با منافع پرولتاریا در تصادم قرار گرفت، شروع کردند به اعتصاب و عدم همکاری
در اینجا دو راه وجود داشت:
کمونیسم جنگی و آن چیزی که بعدها مشهور شد به نپ
تروتسکی در ابتدا راه دوم را پیشنهاد کرد که اکثریت حزب و از جمله شخص لنین مخالفت کردند پس تروتسکی 180 درجه چرخش کرده و سیاست نظامی کردن اقتصاد را اجرا کرد و درست در زمانی که همگان می دانستند این سیاست که در واقع تز کل حزب بلشویک و از جمله لنین بود شکست خورده لنین نظرات سابق تروتسکی را پیشنهاد کرد که به نپ موسوم شد
ممنون از وقاله ی خوبتان
موفق باشید
آنتید اوتو (Comment this)